شرکت در جشنواره
رها خیلی دوست داره این شعرم تقدیم به نی نی وبلاگ عزیزم یه روز گرم زمستونی که سرگرم کاری بود مامانی یهو دیدش یه جایی خوب برای یادگاری خوب دوید و دوید ،بدنبالش میون دشت و بیشه زارش یه باغی بود به هفت رنگ با زیبایی های خیلی قشنگ مامان سریع رفتش توباغ تا که رسید به ازش پرسید : کی اومدی تو این باغ چی آوردی برای ما &nb...
نویسنده :
افسانه مامان رها سادات
9:18










