رها سادات مصطفوی گرجیرها سادات مصطفوی گرجی، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 9 روز سن داره
زهرا ساداتزهرا سادات، تا این لحظه: 11 سال و 11 ماه و 13 روز سن داره
سید محمد صدراسید محمد صدرا، تا این لحظه: 9 سال و 22 روز سن داره

رها جون دختر گل همه

اومدن مامان افضل و خاله معصومه به خونمون

خوب تو چهار شنبه گذشته مامان افضل و خاله معصوم اینا اومدن خونمون نزدیکای ٥ صبح بود که رسیدن همین که اومدن تو خونه تو از خواب بیدار شدی و بهشون خوش آمد گفتی و بعد هم چون غریبی می کردی اصلا بغلشون نمی رفتی و فقط از دور باهاشون بازی می کردی  و بعد چون بد موقع بیدار شده بودی دوباره خوابیدی                            خوب مامانی اینا اومده بودن  تا بریم خونه مامان بزرگ مامان که در بنافت یزد زندگی می کردند یعنی از خونه ما تا اونجا تقریبا ١٥٠ کیلومتر بود و ما باید آژانس می گرفتیم پس بعد از ظهر ٤ شنبه آژانس گرفتیم و رفتیم...
9 آبان 1390

شیطونک مامان

خوب تو این هفته بابابی تصمیم گرفتیم که برات یه روسریی بخریم چون دیگه هوا سرد شده بود و بهتر بود که با روسری بری بیرون و این اولین روسری بود که برات می خریدیم من که فکر می کردم که نذاری رو سرت بمونه اولش که خریدیم سریع گرفتی دستت تا به خونه برسیم بغلش کرده بودی و بعد هم که خونه اومدیم من روسری رو سرت گذاشتم و برای مدتی رو سرت بود و ولی بعدش در آوردی و نذاشتی که سرت بذارم هر وقت هم بیرون می ریم وسطای راه از سرت درش میاری و باهاش بازی می کنی. وای دختر ناناز مامانی خیلی ناز می شی وقتی روسری سرت می کنی فقط اجازه نمی دی که زیاد سرت باشه ...
9 آبان 1390

شرکت در پیاده روی خانوادگی اردکان

خوب امروز صبح 29/7/90 من و بابایی ساعت 7 صبح بیدار شدیم و تند تند لباس پوشیدیم و تو رو هم که خواب بودی لباس تنت کردیم و گذاشتیمت تو کالاسکه و رفتیم تا به پیاده روی خانوادگی بریم.   خوب چون تو خواب بودی پس تو رو تو کالاسکه گذاشتیم و همراه تمام مردم شروع به راه رفتن کردیم. خوب اول همه مردم که جمعیت خیلی زیادی بودند در میدان خاتمی جمع شده بودند و بعد همه شروع به حرکت کردند  و از زیر پل گذشتیم و بعد به سمت بلوار خامنه ای رفتیم و در تمام مسیر شما در خواب ناز تشریف داشتید کلا در تمام مسیر همه خوب حرکت می کردند و مشکلی نبود که یهو وسط خیابان سینا دیدیم که جمعیت متوقف شده و همهم ای بر پا است وقتی جلو تر رفتیم و قشنگ وسط جمعیت ...
29 مهر 1390

دایره واژگان رها خانم

   این بهترین فرشته روی زمین در زمینه حرف زدن به پیشرفت های زیر رسیده: مامان :ماما    بابا:بابی بعبعی :ب ب جوجو:مرغ: جوج جوج  خروس:قوقول یا قوقو    مرسی یا تشکر :میسی بده:اده  یا (میسی که حتما باید بدی )   بگیر :اگیش   غذا:خوراکی : ام ام ممی     بیرون جهت تفریح:لباس پوشیده و نپوشیده با کوباندن به در و داد زدن و ددر ددر تاب تاب: پارک یا تاب سواری    خراب شدن: رو تلفظ نمی کنه اما اگر هر چیزی از حالت عادی خارج بشه دستاش می بره بالا و میزنه رو هم  و می گه وا وا (مثلا کانال تلوزیون خراب بشه یا کام...
23 مهر 1390

درباره تاخیرم و نزدیک شدن به 14 ماهگی

دختر نازم خیلی دیر به دیر میام و برات می نویسم آخه سرم خیلی شلوغه و پست مدیر مالی کارخونه رو دارم و باید حسابی حواسم و جمع کنم .می دونی خوب بعضی وقتا مجبورم ازصبح تا ساعت 12 ظهر تنهات بزارم و بابایی جاهامون رو عوض کنیم تا تنها نمونی و بعد پستمون عوض می شه وقتی که صبحا کارخونه ام خدا می دونه که چقدر دلم برات تنگ میشه راستش این دفعه به بابایی گفته بودم که وقتی کارخونم بهم زنگ بزنه تا بتونم پای تلفن با تو صحبت کنم خوب این اولین باری بود که صدات رو از پشت تلفن می شنیدم وای که چه صدای نازی داری هی می گفتی الو الو الو ام ام ام ماما ماما بیا بیا اگیرش مرسی مرسی   آخ که خودم موندم این عسلی رو که تو عکس می بینید چه جوری دلم میاد تن...
23 مهر 1390

دندون 8 و 9

عزیز دلم دیشب که داشتیم با بابایی کلی قلقلکت می دادیم و تو هم برامون غش می رفتی متوجه شدیم که 2 تا از دندونای آسیات زده بیرون طرف راست دهنت و هم بالا و هم پایین قربونت برم مبارکت باشه عشق من ایشالله همش با هم در بیاد راحت بشی حالا دیگه می تونی همه چیز رو بجوی خوب اگه بخوام دقیق نشون بدم دندون اولین آسیای کوچیک بالا و پایین در اومده و حالا 9 تا دندون داریم ...
11 مهر 1390