اومدن مامان افضل و خاله معصومه به خونمون
خوب تو چهار شنبه گذشته مامان افضل و خاله معصوم اینا اومدن خونمون نزدیکای ٥ صبح بود که رسیدن همین که اومدن تو خونه تو از خواب بیدار شدی و بهشون خوش آمد گفتی و بعد هم چون غریبی می کردی اصلا بغلشون نمی رفتی و فقط از دور باهاشون بازی می کردی و بعد چون بد موقع بیدار شده بودی دوباره خوابیدی خوب مامانی اینا اومده بودن تا بریم خونه مامان بزرگ مامان که در بنافت یزد زندگی می کردند یعنی از خونه ما تا اونجا تقریبا ١٥٠ کیلومتر بود و ما باید آژانس می گرفتیم پس بعد از ظهر ٤ شنبه آژانس گرفتیم و رفتیم...
نویسنده :
افسانه مامان رها سادات
13:21










