تصمیم قطعی گرفته شد
وای خدای من کلی برات نوشته بودم و یهو همش رفت اینترنت قاطی کرده خوب عزیز دل مامان تصمیم قطعی گرفته شد که خونه بمونم و پیشت باشم چون خودم هم فکر می کنم که هنوز زوده که به مهد بری و میگن تو مهد اذیتت می کنن و سخت بهت می گذره البته از صبح تا حالا 3 بار زنگ زدن که چرا نیومدی ما رو حسابرس داخلی بودن شما با سوایق کاریتون فکر کرده بودیم و نمی خواهیم که شما رو از دست بدیم و کلی حرف که چرا نمیای و منم گفتم که اگر پاره وقت می خواستید حتما میومدم و لی تمام وقت شرمندتون هستم خوب تو این دو روزی که خونه بودم اول فکر رکدم که خیلی از دستم ناراحتی و با من قهری چون همش از با من بودن نق می زدی و بابابی رو می خواستی و وقتی به بابایی گفتم گفت که نه اصلا نق...






