سری دوم مهمونا
7 فروردین 1391همون صبح که زن عمو اینا رفتن قرار شد که برای نها یه سری دیگه از مهمونا که رفته بودن اصفهان تو مسیر برگشت بیان خونمون اینا دختر خاله مامنی و برادر شوهر دختر خاله با خانوادش بودن که اونها هم 8 نفر بودن ما براشون نهار درست کردیم اما از نطنز جاده رو بد رفتن و ساعت 7 شب رسیدن و ما هم نهار طهر رو براشون گرم کردیم تا بخورن هی دختر خاله می گفت من غذای مونده نمی خوام منم می گفتم تقصیرر خودته می خواستی گم نشی هر دو سری مهمونامون رو بعد از 6 سال از دواج ما برای اولین بار میومدن خونمون و خیلی کیف می داد رها که همون لحظه اول با رویا دوست شد و کلی بردش تو اتاقش تا با اون بازی کنه و کلی رو رویا لم می داد و با هم جور شده بودن ببین...











