برگشت از مسافرت به سمت خانه
خوب بعد از اون تولد خونه عسل اینا قرار شد که فردا به خونه برگردیم و که تصمیم گرفتیم که این دفعه با اتوبوس به خونه برگردیم و اصللا حوصله رفتن به تهران و ایستگاه قطار و دردسراشو نداشتیم و چون شب بود گفتیم که حسابی خستت می کنیم تا تو ماشین بخوابی و اذیت نشی

پس بعد از خداحافظی
از مامان افضل اینا به سمت ترمینال رفتیم و شانسمون یه ماشین سوار شدیم که توش پر عروسک بود و راننده هم عاشق بچه ها خلاصه کلی عروسک بهت داد تا بازی کنی و یه هشت پاهم که از سقف اتوبوس آویزون کرده بود که دادش به تو و تو هم کلی باهاش بازی کردی و خلاصه چند ساعتی سرگرم بودی و بعد که خسته شدی
برات آهنگ گذاشتیم و کم کم خوابت برد
و تا رسین به مقصد راحت و آسوده خوابیده بودی و در ضمن ماشین هم حسابی خنک بود و کلی راحت بودی
بلاخره صبح زود به خونه رسیدیم و شما از خواب بیدار شدی و اول بهت زده بودی و انگار که خونه رو فراموش کردی غریبی می کردی و ولی بعدش دیگه راه افتادی و شروع به بازیگوشی های همیشگیت کردی
خوب امیدوارم این مسافرت هم به تو خوش گذشته باشه تونسته باشم برایت به خوبی به ثبت برسونمش




برگشت از مسافرت به سمت خانه
