درباره مهمونی
خوب سلام مامانی ما از صبح مهمونی دعوت بودیم اما من دلم نیومد که از خواب بیدارت کنم چون شما هر روز تا ساعت 10-10.5 می خوابی و منتظر موندم تا خودت بیدار بشی که نانازم ساعت 10 از خواب بیدار شد و بعد از خوردن شیر و تعویض پوشک لباسات رو پوشیدی و صبحانه هم برات تخم مرغ درست کردم و خوردیم و از بابایی خداحافظی کردیم و به سمت خونه خاله ناهید حرکت کردیم
وقتی به اونجا رسیدیم دیدیم که جمعشون جمعه و گل سر سبدشون که رها خانمه کمه همه نی نی ها اومده بودن و داشتن شیطونی می کردند و یه نی هم که از قلم افتاده بود فاطمه خانم نی نی خاله ماءده بود
خلاصه بعد از روبوسی و احوال پرسی دیگه مهمونی رسما شروع شده بود واول بهتره که دوستات رو برات بذارم که یادت نره اونها رو
![]()
![]()
رها خانمو بهار خانم 1.2 ماهه که دوست صمیمی رهاست

![]()
![]()
اینم عکس علی اصغر 7 ماهه نی نی خاله لیلا اینم عکس فاطمه خانم 5 ماهه نی نی خاله ماءده


![]()
![]()
خوب دختر خاله ناهید هم که تو شکم مامانیشه و ما هم رفته بودیم که سیسمونیش رو ببینیم تو ماه 9 بارداریه و تا یه ماه دیگه به جمعتون اضافه میشه که هنوز سر اسمش به تفاهم نرسیدند.
خوب تو مهمونی شما نی نی ها بازی می کردید
رها خانمی که همش دنبال کمد و کشو و کابینت و میز تلوزیون بود تا بهمشون بریزه و منم هی می گفتم رها نکن رها بکن و تو هم اصلا گوش نمی دادی یا از پله ها می رفتی بالا و تواتاق نی نی و منو صدا می کردی تا بیام دنبالت و بعد فرار می کردی و خلاصه هی کشو میز تلوزیون رو هم می ریختی و هی باز می کردی و من دیگه کلافه شده بودم
بهار خانم هم که دنبال شما راه میافتاد تا ببینه چی کار می کنی و بیشتر کارات رو تقلید می کرد و دنبالت میومد تا از پله بالا بره و بلاخره رفت و یهو از 3 تا پله اوفتاد پایین و کلی هم گریه کرد
علی اصغرم که یکسره سینه خیز میرفت و هی می گفت دددددددددددد د د د و با حلقه هی هوش تو بازی می کرد
فاطمه هم که همش گریه می کرد نگو بچه لباس زیاد تنشه و گرمشه تا اینکه گفتیم و مامانش لباسش رو کم کرد و بچه آروم شد
خوب برای خواندن شرینکاریهای رها خانم و عکساش ادامه مطلب رو فراموش نکنید
شیرنکاریها و شیطنت های رها خانم
یه جا هم که من برات حلقه هوشت رو برده بودم تا بازی کنی تا می دیدی نی نی ها دست می زدن ناراحت میشدی و داد می زدی
![]()
یه جای دیگه هم که برات سیب پوست گرفته بودم و گفتم بگیر نگرفتی و دادمش به بها رتو ناراحت شدی و ازم سیب خواستی من فکر کردم که به خیر گذشت و یهو رفتی و سیب رو بدی به بهار که دادی دستش و بعد سریع ازش گرفتی و هولش دادی و بهارم خورد زمین و گریه اوفتاد خیلی جالب انتقامت رو گرفته بودی همه از خنده روده بر شدند
![]()
قبل از این که نهار اماده بشه تو و بهار خانم چون گشنتون بود هر چی سیب زمینی سرخ شده بود رو خوردید و دیگه برای سر سفره کنار مرغ نمونده بود که بزاریم
![]()
قبل از نها رقرار شد بریم و سیمونی نی نی رو ببینیم و شما هم هر چی تو اتاق نی نی بود رو هم می ریختی و لباساشو می خواستی تا دستت بگیری و باهاش بازی کنی و خلاصه همش آتیش می سوزوندی

بعد از تماشای سیسمونی نی نی رفتیم که برای نهار آماده بشیم که رها خانم هم اومد کمک کنه و یهو زد و جاقاشقی خاله رو شکوند و برای من شرمندگی گذاشت
ای دختر شیطون و وروجک و بلا

بعد از خوردن نهار هم که دیگه وقت این بود که نی نی ها بخوابن و شیطونی نکنن که تک تک و دونه دونه خوابیدید و لالا کردی تو تو بغلم خوابی و بعد از تو بهار خوابید و بعد هم علی اصغر خوابید حالا دیگه ما مامانا می تونستیم یه نفس راحت بکشیم و با خیال راحت بتونیم با هم صحبت کنیم و خوب یه 2 ساعتی خوابیدید اینم نی نی ها ی خواب


کی باورش میشه که اینا همون شیطونای چند ساعت پیشن که حالا مثل یه فرشته خوابیدن



و ما از شیطونی هاتون راحت شدیم و بعد از این که بیدار شدید هم که آش خوردیم و دیگه ساعت 5 خونه بودیم

و مهمونی هم خیلی بهمون خوش گزشت جای همه شما خالی بود راستی خاله مریم هم چون زانو درد گرفته و باید دارو بخوره فعلا از نی نی دار شدن انصراف داده




درباره مهمونی 



